پارت چهل و چهارم :

اما آنا بی‌آزار تر از آن بود که بخواهد واکنشی نشان دهد .

پس دوباره ، بی هیچ حرفی به آسمان خیره شد و ‌نفس‌ عمیقی‌ کشید .

پسر با صدایی زمزمه وار و بی‌جان گفت :

-هی‌‌...دختره!

آنا تکان نخورد ... جوابی هم نداد ...

فقط همان‌طور چشم هایش را بست و گوش سپرد به پسری که انگار گیر افتاده بود !

آن هم به دست چه کسی؟

بانو!

-می...می‌گم توام داری فرار میâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پویان در رمان رقص آتش پویان
تصویر شخصیت سارا در رمان رقص آتش سارا
تصویر شخصیت آرشام در رمان رقص آتش آرشام
تصویر شخصیت شاهد در رمان رقص آتش شاهد
تصویر شخصیت آنا در رمان رقص آتش آنا
تصویر شخصیت کسرا در رمان رقص آتش کسرا
تصویر شخصیت اصلان در رمان رقص آتش اصلان
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانیه

    0

    ناموسا آنا ؟ قرصت طرف و چهار ساعت خوابونده بعد تو از اونا هر روز میخوری ؟ بعد تازه به نظرم معتقدی که اصلاً اثر هم نمیکنه🤦🏻 ♀️🤣

    ۴ هفته پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    آنا بچم یکم...میدونی...🙄💔

    ۴ هفته پیش
  • هانیه

    0

    این پارت خیلیی خوب بود

    ۴ هفته پیش
  • Z.k

    0

    پویان رو خیلی دوست دارم خیلی گوشه گولیه😄

    ۱ ماه پیش
  • Ziba

    0

    غصه نخور فرزندم😁🤣

    ۱ ماه پیش
  • ☠️💗

    1

    وای کاور توی استوری چقد نازه وایی 🤩🤩💯💯❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    🎀✨️منم خیلی دوسش دارممم

    ۱ ماه پیش
  • فرنگیس

    4

    میگماا مهسا جونی قرار نیست از اون صحنه های خفن داشته باشیم ؟؟ از اون کیس های مشتیی ، حالا یک کوچولو بیشتر از کیس شد که دیگه عالیی حیحیحیحیحیحیحیحیح

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    داریم...ولی حالا؟یه کوچولو زوده هااا!این بچه ها دارن برای زندگی میجنگن😂😂

    ۱ ماه پیش
  • فرنگیس

    2

    زود ؟ جلوی اسید وایستاد واسش ، برن سر خونه زندگیشون دیگه 🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ ماه پیش
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان)

    1

    صددرصد کاور یکی تو استوری 😍🫠

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    🫶🏻🎀🫠

    ۱ ماه پیش
  • ...✨

    1

    تازه نصف قرص داده بودن😂😂

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    کلش و میدادن الان مازیار و کسرا جفت هم خواب بودن😂😂

    ۱ ماه پیش
  • ...✨

    1

    عاا..چه نازز.قرصا احتمالا داروی بیهوشی طولانی مدتی چیزی بودن؟؟چار ساعت اون خرسو بیهوش کرده بعد آنا میخورد دو ساعت می خوابید بیدار می شد؟؟😂

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    آنا قربونش برم ادم نیس که ... از نا بهترونه🎀😂

    ۱ ماه پیش
  • ماماسیتا

    2

    حاجیی پارتت خیلی کوتاهه.. اما عاشقشم

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    بچه ها متن بلندهه...ولی خب دنیای رمان تایمو کم‌ میگهه... الان این پارت حدود ۸۰۰ کلمستتت😭😂

    ۱ ماه پیش
  • فرنگیس

    1

    فک کنم قرص های آنا ، قرص های عادی نبودن حیحیحیحیحی 😃😃 دمت گرم مهسا جونی 😃♥️✨

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    قرص خواب نبود که...داروی بیهوشی بود لامصب😂

    ۱ ماه پیش
  • فرنگیس

    0

    حیحیحیح اولین کامنت رو من دادم لیلیلیلیلیی

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    لیلیلیلی🎀

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️